نویسنده: دکتر محمد کاظم جواهری | روانشناس بالینی، روانکاو و زوجدرمانگر
آیا تاکنون از خود پرسیدهاید که چرا بعضی زوجها پس از یک اشتباه یا حتی خیانت، دوباره رابطهای صمیمی و آرام میسازند، اما برخی دیگر با وجود آنکه بارها یکدیگر را «بخشیدهاند»، همچنان درگیر خشم، بیاعتمادی و طلاق عاطفی , و در نهایت گرفتار طلاق و رنج هایش هستند؟

پاسخ این پرسش را نمیشه در توصیههایی مانند «ببخش و فراموش کن» پیدا کنیم . زندگی مشترک زناشویی بسیار پیچیدهتر از آن است که تنها با یک تصمیم آگاهانه دوباره به تعادل برسد.
در بیش از دو دهه فعالیت حرفهای خودم بعنوان زوج درمانگر شناختی رفتاری در کرج و اندیشه و روانکاو در حوزه درمان ، بارها با زوجهایی روبهرو شدهام که تصور میکردند بخشیدن همسر به معنای پایان یافتن بحران است، اما پس از مدتی همان تعارضها ی روانی و عقده ها تروما و تنش ها دوباره تکرار شده است.
تجربه بالینی نشان من میگه که بخشودگی زمانی به ترمیم رابطه کمک میکند که همراه با شناخت ریشههای تعارض برجای مانده در ناهوشیار و فانتزی های آن ، اصلاح الگوهای ارتباطی و در بسیاری از موارد، بررسی عوامل ناهوشیار مؤثر بر رفتار زوجین باشد.
از سوی دیگر، پژوهشهای علمی نیز نشان دادهاند که بین بخشودگی و رضایت زناشویی رابطهای مثبت و معنادار وجود داره و زوجهایی که توانایی بیشتری در بخشودگی دارند، معمولاً از کیفیت بالاتری در زندگی مشترک برخوردار اند. با این حال، این رابطه به آن معنا نیست که هر نوع بخششی به حفظ یا بهبود زندگی مشترک منجر میشود.
در این مقاله من تلاش میکنم با تکیه بر نتایج پژوهش خودم که سال 90 در شهر ملارد با همکاری دکتر گودرزی استاد تمام روانشناسی دانشگاه علوم و تحقیقات تهران انجام داده ام ، با تجربه بالینی 25 ساله ام و نگاه روانکاوانه، به پرسشهای مهمی پاسخ دهم:
رضایت زناشویی دقیقاً چیست؟
بخشودگی چه تفاوتی با فراموش کردن یا نادیده گرفتن آسیب دارد؟
آیا بخشیدن همسر بعد از خیانت زناشویی همیشه تصمیم درستی است؟
چرا بعضی افراد نمیتوانند شریک زندگی خود را ببخشند؟
رواندرمانی فردی در کرج و شهریار(اندیشه) و روانکاوی چگونه میتوانند به بازسازی اعتماد و رضایت زناشویی کمک کنند؟
اگر به دنبال پاسخی علمی، کاربردی و در عین حال عمیق به این پرسشها هستید، مطالعه این مقاله میتواند دیدگاه متفاوتی درباره بخشودگی و کیفیت زندگی مشترک در اختیار شما قرار دهد.
رضایت زناشویی یکی از مهمترین شاخصهای سلامت روان در زندگی مشترک است. بسیاری از افراد تصور میکنند رضایت زناشویی یعنی زن و شوهر هیچ اختلافی با یکدیگر نداشته باشند؛ در حالی که تقریباً هیچ زندگی مشترکی بدون اختلاف نظر، تعارض یا دلخوری نیست. آنچه یک رابطه را موفق یا ناموفق میکند، وجود اختلاف نیست، بلکه شیوه مدیریت اختلافهاست.
رضایت زناشویی پس از در نظر گرفتن و حل مشکلات جنسی و اختلافات زناشویی ناشی از آن به معنای تجربه احساس امنیت، صمیمیت، احترام متقابل، اعتماد، همکاری و احساس ارزشمندی در کنار همسر است. در چنین رابطهای، زن و شوهر میتوانند درباره احساسات، نگرانیها، خواستهها و حتی اختلافهای خود بدون ترس از تحقیر یا طرد شدن گفتوگو کنند.
از نگاه روانشناسی، رضایت زناشویی تنها یک احساس گذرا نیست، بلکه حاصل تعامل مجموعهای از عوامل شناختی، هیجانی، شخصیتی، فرهنگی و اجتماعی است. به همین دلیل ممکن است دو زوج با شرایط اقتصادی مشابه، کیفیت زندگی مشترک کاملاً متفاوتی را تجربه کنند.
اما از دیدگاه روانکاوی، موضوع از این نیز پیچیدهتر است. در بسیاری از موارد، آنچه رضایت یا نارضایتی زناشویی را شکل میدهد، تنها رفتارهای آشکار زن و شوهر نیست، بلکه الگوهای ناهوشیار رابطه، فانتزیهای ذهنی، تجربههای کودکی، سبک دلبستگی و تعارضها و عقده های حلنشده گذشته نیز نقش تعیینکنندهای دارند. گاهی فرد تصور میکند از رفتار همسرش ناراحت است، در حالی که شدت واکنش او ریشه در زخمهای قدیمی و تجربههای ناهوشیار زندگیاش دارد.
به همین دلیل است که در جلسات زوجدرمانی، پس از مصاحبه بالینی و ارزیابی اولیه همیشه آنچه دیده میشود، تمام واقعیت نیست. بسیاری از تعارضها در سطح رفتار هوشیار ظاهر میشوند، اما ریشه آنها در لایههای عمیقتر ناهوشیار شخصیت قرار دارد.
یکی از بزرگترین سوءبرداشتها درباره روابط زناشویی این است که افراد تصور میکنند بخشیدن یعنی فراموش کردن.
در حالی که بخشودگی به معنای انکار آسیب، توجیه رفتار اشتباه یا نادیده گرفتن رنجی که تجربه شده نیست. اگر فردی به شما آسیب زده باشد، طبیعی است که احساس خشم، غم، ناامیدی یا بیاعتمادی را تجربه کنید. روان سالم این احساسات را انکار نمیکند، بلکه آنها را میشناسد و به تدریج برای مدیریت و پردازش آنها از سیستم های گوناگون مواجهه استفاده می کند و تلاش دارد که از تلخی و شدت آن بکاهد چون این یعنی بازیابی سلامت روان از دست رفته خویش.
از دیدگاه روانشناسی، بخشودگی فرآیندی است که در آن شدت هیجانهای منفی نسبت به فرد آسیبزننده کاهش مییابد و فرد میتواند بدون اسیر ماندن در چرخه خشم و انتقام، درباره آینده رابطه تصمیم بگیرد.
اما باید به یک نکته بسیار مهم توجه کرد؛ بخشودگی به معنای ادامه دادن رابطه نیست.
گاهی بخشودگی به بازسازی زندگی مشترک منجر میشود و گاهی فرد، پس از رسیدن به آرامش روانی، تصمیم میگیرد رابطه را ادامه ندهد. بنابراین بخشودگی یک فرآیند روانی است، نه الزاماً یک تصمیم برای ماندن در رابطه.
در تجربه بالینی من، بسیاری از زوجها زمانی به جلسات درمان مراجعه میکنند که تصور میکنند اگر یکدیگر را ببخشند، همه مشکلات پایان مییابد. اما در عمل مشاهده میکنیم که اگر اعتماد از دست رفته بازسازی نشود، الگوهای ارتباطی اصلاح نشوند و تعارضها و عقده و تروما های عمیقتر ناهوشیار بررسی و درمان نگردند، صرف گفتن جمله «تو را بخشیدم» معمولاً برای ترمیم رابطه کافی نیست.
در نگاه اول ممکن است پاسخ این سؤال کاملاً روشن به نظر برسد. بسیاری از افراد تصور میکنند هرچه انسان بخشندهتر باشد، زندگی مشترک موفقتری خواهد داشت. اما واقعیت پیچیدهتر از این است.
پژوهشهای متعدد در حوزه روانشناسی خانواده و زوج درمانی نشان دادهاند که بین بخشودگی و رضایت زناشویی رابطهای مثبت وجود دارد. افرادی که میتوانند خشم، کینه و میل به انتقام را بهتر مدیریت کنند، معمولاً روابط پایدارتر و آرامتری را تجربه میکنند.
با این حال، باید میان بخشودگی سالم و بخشودگی ناسالم تفاوت قائل شد.
گاهی فرد از روی ترس از تنهایی، وابستگی شدید، فشار خانواده، نگرانی درباره فرزندان یا احساس گناه، رفتارهای آسیبزننده همسر را بارها میبخشد، بدون آنکه تغییری در رابطه ایجاد شود. چنین بخششی نه تنها رضایت زناشویی را افزایش نمیدهد، بلکه ممکن است به مرور زمان عزت نفس، احساس امنیت و سلامت روان فرد را نیز تضعیف کند.
در مقابل، بخشودگی سالم زمانی شکل میگیرد که فرد بتواند واقعیت رابطه را ببیند، مسئولیت رفتارهای آسیبزننده روشن شود، اعتماد به تدریج بازسازی گردد و هر دو نفر برای اصلاح رابطه تلاش کنند.
این سؤال یکی از رایجترین پرسشهایی است که در جلسات زوجدرمانی مطرح میشود.
بسیاری از مراجعان میگویند:
«میخواهم ببخشم، اما نمیتوانم.»
از نگاه من شاید هم روانشناسی بالینی که با نگاه عمیق روانکاوی و حتی هیپنوتراپی می توان گفت ، این ناتوانی همیشه به معنای لجبازی یا کینهتوزی نیست. گاهی شدت آسیبی روانی که فرد تجربه کرده، آنقدر زیاد است که ذهنناهوشیار او هنوز احساس امنیت نمیکند و انسان نیز به مانند مهره داران در زمان احساس عدم امنیت مغز نخستین اش فعال می شود و رفتار های تکانش گرانه از او سر می زند (به نقل از کتاب فیزیولوژی نوشته برایان کلب ترجمه مهرداد فیروز بخت )همرا با خشم و رفتار های تهاجمی .
اما از دیدگاه روانکاوی بخصوص من ، موضوع ابعاد عمیقتری نیز دارد.
گاهی زخمی که امروز از رفتار همسر ایجاد شده، تنها زخم امروز نیست؛ بلکه تجربههای قدیمیتر را نیز فعال میکند. ممکن است احساس طردشدگی، بیارزشی، تحقیر یا رهاشدگی که فرد در کودکی یا نوجوانی تجربه کرده، دوباره در رابطه زناشویی زنده شود.
در چنین شرایطی، واکنش فرد فقط به اتفاق امروز نیست؛ بلکه ذهن ناهوشیار، دردهای گذشته را نیز وارد رابطه فعلی میکند. به همین دلیل شدت خشم، ناامیدی یا بیاعتمادی ممکن است بسیار بیشتر از آن چیزی باشد که دیگران انتظار دارند.
یکی از تفاوتهای اساسی روانکاوی با بسیاری از رویکردهای دیگر این است که تنها به رفتارهای آشکار زن و شوهر توجه نمیکند.
در جلسات درمان، بارها دیدهام که مشکل واقعی زوج، همان موضوعی نیست که در ابتدا درباره آن صحبت میکنند.
ممکن است ظاهر مسئله، اختلاف بر سر مسائل مالی، تربیت فرزند یا حتی خیانت باشد؛ اما در لایههای عمیقتر، تعارضهایی وجود دارد که سالها پیش در ذهن ناهوشیار شکل گرفتهاند.
گاهی فرد، بدون آنکه خود بداند، همسری را انتخاب میکند که بتواند همان الگوهای آشنای کودکی را دوباره تجربه کند. در چنین شرایطی، رابطه به میدان تکرار تعارضهای گذشته تبدیل میشود.
به همین دلیل است که گاهی با وجود عذرخواهی، بخشش و حتی تلاش فراوان هر دو نفر، رضایت زناشویی بازنمیگردد؛ زیرا ریشه مشکل هنوز شناخته نشده است.
در روانکاوی، هدف تنها کاهش دعواهای زن و شوهر نیست، بلکه تلاش میشود الگوهای ناهوشیار مؤثر بر انتخاب همسر، شیوه دلبستگی، احساس امنیت، ترس از رهاشدگی، خشمهای سرکوبشده و فانتزیهای ناهوشیار نیز شناسایی شوند. زمانی که این الگوها آگاهانه بررسی و اصلاح شوند، احتمال ایجاد تغییرات پایدار در رابطه افزایش مییابد.
سالها پیش، در دوره کارشناسی ارشد، موضوع رابطه رضایت زناشویی و بخشودگی را برای پژوهش خود انتخاب کردم. دلیل این انتخاب، یک پرسش ساده اما اساسی بود:
چرا بعضی زوجها پس از تجربه آسیب، دوباره به یک رابطه سالم بازمیگردند، اما برخی دیگر حتی پس از گذشت سالها همچنان در چرخه خشم، سرزنش و نارضایتی باقی میمانند؟
مطالعه منابع علمی و یافتههای این پژوهش نشان داد که بخشودگی یکی از عوامل مهم در افزایش رضایت زناشویی است؛ اما تنها عامل نیست.
در واقع، بخشودگی زمانی میتواند کیفیت زندگی مشترک را افزایش دهد که در کنار آن، اعتماد از دسترفته بازسازی شود، ارتباط عاطفی دوباره شکل بگیرد و هر دو نفر مسئولیت نقش خود را در رابطه بپذیرند.
به بیان دیگر، بخشودگی آغاز مسیر درمان است، نه پایان آن.
در تجربه بالینی خود بارها دیدهام که زن و شوهر پس از یک بحران، به ظاهر یکدیگر را میبخشند، اما چند ماه بعد همان اختلافها دوباره تکرار میشود.
علت این مسئله معمولاً در خود «بخشودگی» نیست؛ بلکه در این است که ریشههای تعارض همچنان باقی ماندهاند.
برای مثال:
الگوهای ارتباطی ناسالم تغییر نکردهاند.
احساس امنیت دوباره شکل نگرفته است.
خشمهای قدیمی همچنان سرکوب شدهاند.
تعارضهای ناهوشیار همچنان فعال هستند.
یکی از طرفین هنوز مسئولیت رفتار خود را نپذیرفته است.
در چنین شرایطی، بخشودگی بیشتر شبیه پوشاندن زخم است تا درمان آن.
روانکاوی، بخشودگی را صرفاً یک تصمیم اخلاقی نمیداند.
از نگاه روانکاوی، زمانی که فرد میگوید:
«نمیتوانم همسرم را ببخشم.»
این جمله ممکن است تنها درباره اتفاق امروز نباشد.
گاهی ذهن ناهوشیار، مجموعهای از تجربههای تلخ گذشته را به حادثه امروز پیوند میدهد؛ تجربههایی مانند احساس طرد شدن، بیتوجهی، تحقیر، خیانت و انواع آن یا ناامن بودن رابطه با والدین.
در این حالت، رنجی که فرد امروز احساس میکند، حاصل جمع چندین تجربه قدیمی و جدید است.
به همین دلیل است که بعضی افراد با وجود گذشت زمان، هنوز احساس میکنند زخمی که خوردهاند تازه است.
من در روش درمانی بخصوصی که بکار می برم تا زن و شوهر به بخشودگی برسند در روانکاوی تلاش میکنیم این پیوندهای ناهوشیار را شناسایی کنیم تا فرد بتواند میان گذشته و حال تمایز قائل شود و با آزادی بیشتری درباره آینده رابطه تصمیم بگیرد.
یکی از پرسشهایی که بارها در جلسات درمان از من پرسیده میشود این است:
«آیا بعد از خیانت باید همسرم را ببخشم؟»
پاسخ کوتاه این است:
هیچ پاسخ یکسانی برای همه زوجها وجود ندارد.
تصمیم برای ادامه یا پایان دادن به رابطه، به عوامل متعددی بستگی دارد؛ از جمله:
نوع و شدت آسیب.
میزان مسئولیتپذیری فردی که خیانت کرده است.
انگیزه واقعی برای تغییر.
امکان بازسازی اعتماد.
وضعیت روانی هر دو نفر.
وجود یا نبود الگوهای تکرارشونده آسیب.
درمانگر وظیفه ندارد به جای زوج تصمیم بگیرد، بلکه باید به آنها کمک کند واقعیت رابطه را با شفافیت بیشتری ببینند و تصمیمی آگاهانه بگیرند.
گاهی نتیجه درمان، بازسازی موفق زندگی مشترک است و گاهی نیز زوج به این نتیجه میرسند که ادامه رابطه، سلامت روان آنها را بیش از پیش به خطر میاندازد.
رضایت زناشویی، محصول عشق به تنهایی نیست؛ حاصل اعتماد، گفتوگو، امنیت روانی، مسئولیتپذیری و شناخت عمیق از خود و دیگری است.
بخشودگی نیز زمانی به ترمیم رابطه کمک میکند که بر پایه آگاهی، تغییر و بازسازی اعتماد شکل گرفته باشد، نه از سر اجبار، ترس یا نادیده گرفتن رنج.
اگر احساس میکنید رابطه شما در چرخهای از تکرار تعارض، بیاعتمادی، فاصله عاطفی یا ناتوانی در بخشیدن گرفتار شده است، گاهی گفتوگو با یک درمانگر متخصص میتواند آغاز مسیری تازه باشد؛ مسیری که هدف آن نه صرفاً حفظ رابطه، بلکه رسیدن به رابطهای سالمتر، آگاهانهتر و رضایتبخشتر است.
آیا بخشودگی باعث افزایش رضایت زناشویی میشود؟
آیا بعد از خیانت میتوان دوباره اعتماد کرد؟
تفاوت بخشودگی با فراموش کردن چیست؟
روانکاوی چگونه به افزایش رضایت زناشویی کمک میکند؟
چه زمانی زوجدرمانی برای بهبود رضایت زناشویی ضروری است؟