جمعه، ۱۹ تیر ۱۴۰۵

فکر کن رفتی پیش یه روانشناس کلی هم اعصاب ات خورده ،کم حوصله شدی و نگران مشکلی هستی که باهاش درگیری ،روانشاس هم رو صندلی، روبروت نشسته ،خوب کی چی حالا چی بگم ،اصلا چه جوری میشه حرف زد.فکر میکنی حالا چی میاد وسط و این همه تردید دو دلی رو میشوره و میبره و تو باهم شروع به حرف زدن میکنی،یه اتفاقاتی میافته و حال تو داره کم کم خوب میشه ،حالا هم حرف تو سرت هست که دوست داری بگی.
به این میگن ارتباط درمانی ،همون چیزی که من بهش میگم قلب تپنده درمان فهموم مسیری کهد روند درمان رو هم هدایت میکنه و هم توی درمان نگه تون میداره، انگار داری اختصاصا یه نفر تو این عالم ایراداتو مو به مو بهت میگه ،کسی که بهتر از خودت داره تو رو میشناسه .
ارتباط درمانی دقیقا چی هست؟
یه جور از اعتماد از جنس احترام و همین طور باور به توانمندی های تراپیست ات هست ،که باعث میشه تو جلسه باهاش راحت باشی،حرفت رو بزنی، بدون اینکه اصلا فکر کنی چیزآزار دهنده ای در این عالم بنام قضاوت وجود دارد یا ندارد .
این مولفه خوب درمانی خودش سه تا عامل داره که در رابطه بین شما و درمانگرت اتفاق بیافته.
اول هدف مشترک است:تو تو و مشاورت بدونید که دارید کجا میرید و در میسر رواندرمانی فردی تون یا حتی جلسات زوج درمانی شناختی رفتاری تون ،دارید به کجا میرید ،من تو مقالعه روانکاوی وحشی این بلاتکلیفی تو درمان رو توضیح دادم ،خیلی برای فرد مراجعه کننده می تونه خطرناک و مخرب باشه ،اخه این روزا بدبختانه رسمه که کلی تراپیست بی قاعده و آموزش ندیده ریختن تو مردم و شدن بلای جان خانواده ها
دوم وظایف مشخص : میدونی همیشه بهتره تو مسیر درمان وظایف هرکسی رو مشخص کنیم،اینو اینجوری بگم راحت ترم،درمان یه مسیره مشارکتی است،بخشی اش توسط رواندرمان صورت میگیر و بخش دیگرش هم تو شمایی که به مطب اش مراجعه کردین ،خیلی اهمیت داره رعایت مرز درمان ،رعایت واقع گرایی و محدویت های درمان ،که مثل این روانشناسان زرو و برخی روانشناسا ها که میان تلویزیون که حتی یه واحد درسی روانشناسی نخوندن یا بیشتر مردم رو می خوندونن یا مشکل اش رو ساده سازی میکنن. هر کدوم از طرف یه وظایف مشخص دارند که باید در موردشون باهم شفاف توافق کنند .
بخش سوم پیوند عاطفی : به قول مرحوم فروید رواندرمانی شفا یافت از راه عشق است،البته این به نظر من یه مقداری اغراق توش بوده،چون همه رواندرمانی ها روانکاوی نیستن و ما درمان های متفاتی رو داریم،اما در بین مراجعه کننده و روانشناس درمانگر معمولا یه نوع احساس ایجاد می شود که خمیر مایه و به اصطلاح کارگران ساختمانی ملات کار می باشد ،به شخصیت انعطاف و توان تغییر میدهد ،انگار این ارتباط ما را به رابطه اولیه با اولین مراقبت کننده هامون باز می گرداند و بهمون اجازه یه تغییر از اول رو می دهد . وای به حال ما درمانگران که از این لحظات ناب سو استفاده کنیم.
اشکال متفاوت
تو هر روش درمانی اشکال متفاوتی داره ،اگه علاقمندی و حوصله دارید بذارید اینک بگم تا بتونم حق مطلب رو درست بجا بیارم ،شاید تو هم یه درمانگر خواستی بشی ،خوب اینا رو بهتره به دقت بخونی و اجرا کنی،بدون اینها درمانگر شده نوعی آسیب برداشتن عمیق از مراجعین تون میشه.
هر مراجع که پیش تون میاد یه گردابی عظیم از تنش و آشفتگی داره یه بخشش میخاد در درمان مشارکت درست و سالم داشته باشه ، و بخش دیگه اش که هم با تو مشکل داره و هم با خودش ،بصورت ناهوشیار در تلاش هست که این رابطه درمانی رو گند بزنه و مسیر رواندرمانی رو منحرف کنه و گند بزنه بهش.
تو روانکاوی: تو این روش درمانی ،فانتزی های فاهوشیار و ناخودآگاه بیمار خودش رو نشون میده ،و دقیقا همون الگویی رفتاری که با گذشتگان و مراقبین اولیه داشته ایم رو بروز میدیم ،که اگر درمانگر مون کار بلد باشه میتونه با استفاده از اون مسیر درمان رو درست هدایت کنده و از این بین برداشت های خوبی برای درمان داشته باشه